هنوز خاکِ شلمچه جنون به دل دارد زِ هجرِ آن همه خورشید خون به دل دارد سخن بگوی طلائیه، باز دلتنگم زِ هِجرِ آن همه خورشید سخن بگویْ طلائیه برای دلتنگم برای سُجدهی سرخِ نماز دلتنگم توسلی به من ای فکه هر دو تنهائیم چگونه بعد شهیدانِ خود سرپائیم ؟ پُر از دعایَ کمیلیم، پُر از جُنون کارون کجاست منزلِ لیلی، جزیرهی مجنون تو ای شهید، که نامت خلاصهی پاکی است چقدر پیراهنِ خاکیِ تو اَفلاکی است چقدر قُمقُمهی خالیات ادب دارد هنوز نامِ اَبالفضل زیرِ لب دارد