نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سر علی خیلی بهم خندیدن پاشو نزار دیگه بهم بخندن مگه تو قول نداده بودی عباس نزاری دست زینبو ببندن؟ از داغت رقیه از هوش رفته پا نشی گوشواره از گوش رفته نیزه ها رو یه جوری در میارم تیرا ولی از گلو در نمیاد با این تنی که من دارم می بینم واسه رقیه عمو در نمیاد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد