سر علی خیلی بهم خندیدن
حاج علی کرمیپسندیدن67
بازدید3.5K
سر علی خیلی بهم خندیدن پاشو نزار دیگه بهم بخندن مگه تو قول نداده بودی عباس نزاری دست زینبو ببندن؟ از داغت رقیه از هوش رفته پا نشی گوشواره از گوش رفته نیزه ها رو یه جوری در میارم تیرا ولی از گلو در نمیاد با این تنی که من دارم می بینم واسه رقیه عمو در نمیاد