باب الحوائج است و مشکل گشا ابالفضل
حاج علی کرمیپسندیدن76
بازدید4.5K
باب الحوائج است و مشکلگشا، اباالفضل شد دستگیر ما با دست جدا، اباالفضل در محضرش ندیدم شرمنده، سائلی را خیرات میکند چون بیسرصدا، اباالفضل گرچه مریض ما را دکتر جواب کرده دلواپسی نداریم؛ داریم تا اباالفضل نام مبارکت چقدر چاره ساز شد هرکس نیازمند تو شد بی نیاز شد ماندم چگونه این همه اعجاز می کنی آری بدون دست گره باز می کنی بخشندگیت قصه ی دست و نخیل نیست کوتاهی من است که دستم دخیل نیست بردار حاجتت را با خود حرم بیاور عرض توسّل از تو؛ باقیش با اباالفضل بعد از شفا گرفتن یک اربعین هوس کرد تثلیث دین خود را قبله خدا عوض کرد یک کوفه دست میزد در علقمه همین که دست مبارکش را از تن جدا کردند کو آن قد بلندش؟ پاشیده بند بندش با نیزه بسکه جسمش شد جابهجا اباالفضل شرمندگی مرا به زمین زد در علقمه من قول میدم که دیگه حرف آب نباشه از تشنگی حال کسی خراب نباشه رفتیم حرم جلو چشات رباب نباشه این آبها که ریخت فدای سرت که ریخت اون که منو شکسته غربته پاشو ببین که حرف غارته دلهره ی حرم اسارته دردم رو به تو میگم چون مردی زینب رو چه به کوچه گردی