
ای جان جهان، جهانِ جان ادرکنی قیوم زمین و آسمان ادرکنی اِحیاگر صَد دم مسیحا الغوث یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی (یَابنَ الحَسن یَابن الحَسن)۲ تاقیامت بنویسم اگر از پروانه ندهم جز خبری مختصر از پروانه زندگی کردن عشاق تماماً درس است میتوان یاد گرفت آموختن از پروانه آبرو را همه از برکت چیزی دارند عارفان از سَحر، اما سَحر از پروانه عالَمی را نفس سوختهای زنده کند معجزه هیچ ندیدم، مگر از پروانه سوز معشوق به سوز دل عاشق نرسد شمع هم سوخته، نه بیشتر از پروانه عاشق آناست که معشوق فروشی نکند هیچگه دل نبرد سیم و زَر از پروانه تا سَحر سوختنش را به تماشا بنشین تو فقط اول شب دل ببر از پروانه جگر سوختهی من خبرش پیچیده چه بگیری چه نگیری خبر از پروانه تا نفس هست مرا دور سرت میگردم بیش از این بر نمیآید دِگر از پروانه