آرامش حقیقی چشم‌انتظارها

آرامش حقیقی چشم‌انتظارها

[ حاج محمدرضا طاهری ]
آرامش حقیقی چشم‌انتظارها
صبری بِده به سینه‌ی ما بی‌قرارها

این جمعه هم نیامدی آقا سرِ قرار
پایان نمی‌دهی به قرار و مدارها؟

این امتحان ماست که با سختیِ فراق
سنجیده می‌شوند تمامِ عیارها

ما دل‌شکسته‌ایم و دلت را شکسته‌ایم
شرمنده‌ایم از غم این انكسارها

یک ماه و نیم مانده که آماده‌ام کنی
ای مقتدای هر شبِ شب‌زنده‌دارها

دنیای ما پُر است از آمال و آرزو
آقا نجاتمان بِده از این حصارها

امّا سرشتِ ما همه از خاک كربلاست
آقا! عنایتی به حسینی‌تبارها

امشب دوباره در طلب زینبیّه‌ایم
پروازمان بِده به سوی همجوارها

از ما مدافعان حرم انتخاب کن
ما را بِده لیاقت آن سربه‌دارها

*****

تُو بسترم حالا، دلم پریشونه
حال مَنو غیر از خدا کی می‌دونه؟!

صداتو می‌شناسم، داری میای پیشم
نذار دَم آخر دوباره تنها شم

حالا دیگه من دلی ندارم
دلم کنارت مونده
سرِتو شکست، دلمو شکست
اون نیزه‌ی وامونده
...
تُو گوشمه بازم صدای فریادم
لحظه‌ی گودالت نمی‌ره از یادم

خودم دیدم قاتل از کینه لبریزه
تنِت توی صحرا، سرِت روی نیزه

صدای مَنو همه شنیدن
بالای سرِت داداش
مَنو می‌زدن، تو غصّه نخور
فدای سرِت داداش

غریب مادر، غریب مادر، غریب مادر حسین...

*****

من زینبم که زخمی بغض و بهانه‌ام
مضمون سرخ یک غزل عاشقانه‌ام 
من روضه‌خوان حمله‌ی صد تازیانه‌ام
پروانه‌ام که سوخته‌ام کنج خانه‌ام

دستان درد آرزویم را به باد داد
یک آه سرد آرزویم را به باد داد

پاییز شد هوای بهاری که داشتم
بر باد رفت دار و نداری که داشتم
ماندند کربلا کس و کاری که داشتم
پَرپَر شدند ایل و تباری که داشتم

دستان روزگار مرا بی حسین کرد
من را اسیر داغ شَه عالَمِین کرد

گفتم که فراق را ندیده‌ام، دیدم

من بودم و عزای بیابان کربلا
بچّه‌یتیم‌های پریشان کربلا
بر روی نیزه‌ها سرِ عطشان کربلا
خون می‌گذشت از سرِ ایوان کربلا

با یاد زخم‌های تنَش گریه می‌کنم
هر شب برای پیرُهنش گریه می‌کنم

یادم نمی‌رود که دل از غصّه‌ها گرفت
شلّاق‌هایشان به تنم بی‌هوا گرفت
دیدم که چکمه‌ای به روی سینه پا گرفت
یک خنجر شکسته حسینِ مرا گرفت

دیدم سرش جدا شد و باور نداشتم
جای حسین کاش که من سر نداشتم

حالا عزای زخم تنَت قاتلم شده
کابوس دست و پا زدنت قاتلم شده
با نیزه پشت و رُو شدنت قاتلم شده
خون‌لخته‌های پیرُهنت قاتلم شده

یادم رفته خاطره‌ی گوشواره‌ها
گودال و ازدحام و تنی پاره پاره را

بعد از وداع بود که روزم سیاه شد
عبّاسمان که رفت، حرم بی‌پناه شد
با تازیانه‌ها، بدنم راه راه شد
با من هر آن‌چه شد، وسطِ قتلگاه شد

با اینکه روزگار به غارت مرا سپرد
دستِ کسی ولی به پَر چادرم نخورد

انگار داغدار غمی تازه‌ام حسین
از هم گسست بعدِ تو شیرازه‌ام حسین
من در غمت شریک و هم‌اندازه‌ام حسین
مجروح سنگ‌خورده‌ی دروازه‌ام حسین

می‌رفت بعدِ غربت صحرای کربلا
نیمی ز من به ناقه و نیمی به نیزه‌ها

*****

غریبِ رُو نیزه، اصلاً خبر داری
که دخترت دق کرد، با گریه و زاری

تُو کوچه و بازار ماها رو می‌چرخوند 
اونی که تُو گودال با پا برِت گردوند

از رُو بلندی، خودم می‌دیدم
با نیزه اومد گودال
با نیزه می‌زد، به پیکر تو
می‌رفتی هر دَم از حال

غریب مادر، غریب مادر، غریب مادر حسین...
...
تو رفتی زجر اومد، خون به دل ما شد
تازه غریبی‌مون دوباره معنا شد

از گوش اطفالت، گوشواره دزدیدن
ما گریه می‌کردیم، اونا می‌خندیدن

بعدِ اسارت رُو دستای من
ردّ طنابه وای وای
سؤالم اینه: مگه جای من
بزم شرابه؟! وای وای

غریب مادر، غریب مادر، غریب مادر حسین...
...
تُو دستای قاتل، مونده ردِ خونت
خودم می‌دیدم که شکسته دندونت

اشکای من واسه یه داغ سنگینه
اگه زمین‌گیرم، دلیل اون اینه

او می‌کِشید و من می‌کِشیدم
من ناله، قاتل خنجر
او می‌بُرید و من می‌بُریدم
من از حسین دل، اون سر

حسینِ مظلوم...

غریبِ مادر...

پربازدید ترین شعر روضه حاج محمدرضا طاهری محرم و صفر حضرت زینب (س)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر حضرت زینب (س)

محبوب ترین محرم و صفر حضرت زینب (س)

محبوب ترین حاج محمدرضا طاهری

نظرات