
تنها کس زینب نگهی دور و برم کن بنشین و تماشای دل شعله ورم کن هم پای تو از صبح همین طور دویدم رحمی به من و خستگی بال و پرم کن قدری بنشین و نفسی تازه کن و بعد با رفتنت ، آرام دلم در به درم کن وا کن گره دیده ات از روسری من کم خون به دل ملتمس محتضرم کن تا دار و ندارت همه خیرات نبردن یک بوسه که سهم لب من هست ، کرم کن یک مشت زن و بچه و یک مشت حرامی فکری به پریشانی اوضاع حرم کن زیر زره امنیت پهلوی تو کافیست با خود ببرن وقت ضرورت سپرم را تا داغ تو ما را نکشیده سر بازار پس فاتحه ای نذر کلاف جگرم کن چند آیه بخوان از گلوی پاره و بعدا با خولی و با شمر و سنان همسفرم کن از بلندی که بر زمین خوردی آسمان ها شنید آه تو را نامروت گرفت عبایت را بکشد سمت قتلگاه تو را دور و اطراف پیکر تو شلوغ روی جسم تو رفت و آمد بود بارش سنگ های وحشی ها سمت پیشانی تو بی حد بود این از همه ی شمشیر ها و نیزه ها دل زینب را بیشتر آزرد پیرمردی عصا به دست آمد بند قلب حرم گسست آخر به سر و صورت مطهر تو آن قدر زد عصا شکست مقتل آورده است دست عدو پنجه در آیه های مویت کرد از دمی که شمر رسید با نوک چکمه ای حسین چه قدر ذبح تو زمان برده است مادرت چند بار رفت از حال شمر هنگام ظهر آمده و دم مغرب درآمد از گودال هر که یک تکه از تو را میخواست سر پیراهن تو بلوا شد حسین ، ای تشنه لب حسین ، عشق زینب حسین ، ای بی کفن حسین ، حسین جان حسین ، بی پیراهن