
بین پرافشانیِ هزار کبوتر شد قلم این قصیده قامت یک پر دفتر شعر من است بال فرشته جوهر شعر من از خون کبوتر دست بریده گرفت دست مرا هم تا بنویسم شکست پشت برادر تا بنویسم حرم پناه ندارد تا بنویسم امان ز غصهی معجر غربت آل نبی ز غفلت مردم حرمله را راه داد غفلت دیگر فتنهی فصل خزان و فتنهی طوفان آینههای حرم شکست مکرر آنهمه سنگ سیاه هرچه شکستند آینهها بیشتر شدند منور خون شهیدان چراغ و شاهچراغ است آیهی نور است بیت آل پیمبر غرق شود بین اینهمه عاشق فتنهی تکفیری و منافق و کافر فتنه به دشمن چراغ سبز نشان داد تا مگر آتش زنند باز بر این در حضرت خیر النساء گریست برای سرخی چادر نماز مشکیِ مادر اشک رباب و رقیه اشک سکینهست قطرهی خونی که ریخت از رخ خواهر آن پسر هفت سالهای که به خون خفت عاشق و همنام توست یا علی اصغر حرمله در کف گرفت تیر و کمان را آه دوباره هدف سپیدی حنجر *** شِیعَتِی مَا إِنْ شَرِبْتُمْ ماء عَذْبٍ فَاذْکُرُونِی أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی لَیتَکُم فی یوْمِ عاشُورا جمیعاٌ تَنْظُرونی کَیفَ أَسْتَسْقی لِطِفْلی فَاَبَوْا أَن یرْحَمُونی