نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مثل من هیچ کس در این عالم وسط شعلهها امام نشد در شروع امامتش چون من این قدر دورش ازدحام نشد لشکری از مغیره میآمد خیمه غارت شد و در آتش سوخت غیر زهرا به هیچ معصومی این قدر گرم احترام نشد رفتن شاهزادهای چون من به اسیری به یک طرف اما در سفر این قدر غل و زنجیر گردنِ بنده و غلام نشد آهِ زینب و صیحهی شلاق تا شنیدم از اسب با زنجیر خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد آه، زینب کجا و بزم یزید توی کاسه آب میدید گریه میکرد بچهای رو خواب میدید گریه میکرد بازار بردهفروسان رد میشد هر موقع طناب میدید گریه میکرد تا که جنجالی میدید گریه میکرد رفته از حالی میدید گریه میکرد دیگه این آخرا طوری شده بود هر جا گودالی میدید گریه میکرد گریبان پاره میدید گریه میکرد یا که گوشواره میدید گریه میکرد گریهی رباب رو هم در میآورد هر جا گهواره میدید گریه میکرد تا که مهمونی میدید گریه میکرد پیرهن خونی میدید گریه میکرد هی میگفت بهش یه خورده آب بدید هر جا قربونی میدید گریه میکرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد