
ای نور چشم مادر زینب بیا بیا ای میهمان بی سر زینب بیا بیا این لحظههای آخر زینب بیا بیا کشتی مرا برادر زینب بیا بیا پایان عمر پر تب و تابم رسیده است مویم سپید گشته و قدّم خمیده است یک سال و نیم آب شدم در عزای تو یک سال و نیم سوختم از ماجرای تو یک سال و نیم زینب و سوز نوای تو یک سال و نیم روضۀ کرببلای تو پا رو به قبله دارم و وقت شهادته لبتشنهام به یاد لب تشنهات حسین (کابوس هر شبم شده گودال قتلگاه)2 با چکمه روی سینهات ای شاه بیسپاه انداخت چنگ در موی تو خصم رو سیاه هی میکشید بر گلوی خشکت یک سال و نیم سوختم و باز ساختم در شعلههای سرکش داغت گداختم (با یاد دست و پا زدنت زیر آفتاب)2 بیش از هزار زخم تنت زیر آفتاب بردند پیراهنت زیر آفتاب از نعل تازه له شدنت زیر آفتاب ای روح و جان خستۀ من مبتلای تو خواهم در آفتاب بمیرم برای تو رنگ بنفشه گشت سر و روی بچهها پیچید کعب نیزه به پهلوی بچهها تنها نه گوشواره، النگوی بچهها معجر کشیده میشد و گیسوی بچهها از بین خیمههای تو آتش زبانه داشت دست همه برای زدن تازیانه داشت (خورشید سنگ خوردۀ هر شهر شد سرت)2 میریخت پای نیزۀ تو اشک مادرت جایی برای نیزه زدن داشت حنجرت؟ شد ذوب در هوای سرت قلب دخترت از حرمله نبود در آن بین گرگتر آخه سرنیزه بود از سر اصغر بزرگتر افتاد زیر پا، سر آب آور تو، آه کنج تنور و تشت طلا و سر تو، آه ته ماندۀ شراب و سر اطهر تو، آه دق مرگ شد کنار سرت دختر تو، آه ای خواهرت فدای لب ارغوانیات کارم همیشه و همهجا نوحهخوانیات شد بسته بین سلسلهها دستهای من (خندید شام بر من و بر گریههای من)2 انداختن نان تصدق برای من وا شد به بزم رقص و می و طعنه پای من از داغ دختر تو چهها بر سرم گذشت نیلوفرانه از بر چشم ترم گذشت از آه غم لبالب و از گریهها پرم از شام و کوچه کوچۀ این شهر دلخورم مجروح مانده چانه و خاکیست چادرم جانم به لب رسیده دل از تو نمیبرم بازم ز شهر مادریام دور گشتهام با عشق یک نگاه تو از جان گذشتهام یک سال و نیم رفت و شب آخر من است بر باد رفته یکسره خاکستر من است پیراهن تو یوسف من در بر من است در انتظار پای تو چشم تر من است عباس را بگو که غمت قوت زینب است در حسرت دو دست تو تابوت زینب است (شبهای جمعه دلم غرق آهه)2 (زهرای مرضیه تو قتلگاهه)2 (با ناله میگه بنیّه، بنیّه)2 (این کشته لبتشنه و بیگناهه)2 (وای حسینم چرا سر نداری؟)2 (آه بمیرم که مادر نداری)2 غریب گیر آوردنت روی زمین کشیدنت لشکریان خیرهسر چند نفر به یک نفر