
باور نمیکنم سر بازار بردنت نامحرمان به مجلس اغیار بردنت از سینهی حسین تو را چکمهای گرفت از کربلا به کوفه به اجبار بردنت پای سفر نداشتی ای داغدار درد با یک سر بریده به اصرار بردنت پهلو کبود، گریهکنان تازیانهها با خاطراتی از در و دیوار بردنت فهمیده بود شمر غرورت شکسته است از سمت قتلگاه علمدار بردنت تو از تمام کوفه طلبکار بودی و در کوچههاش مثل بدهکار بردنت