
گنجشك پر جبریل پر بابا سه نقطه من پر تو پر هركس شبیه ما سه نقطه عمه نه عمه بالهایش پر ندارد حالا بماند در خرابه تا سه نقطه این محو یكدیگر شدن در این خرابه یا اینكه ما را می پراند یا سه نقطه یادت می آید روزهای در مدینه دو گوشواره داشتم حالا سه نقطه اصلاً چرا من خواستم پیشم بیایی بابا شما كه پا نداری تا سه نقطه وقتی لبت را زیر پای چوب دیدم می خواستم كاری كنم امّـا سه نقطه انگشت خود را جمع كرد و ناگهان گفت انگشت پر انگشتر بابا سه نقطه ***