من ديگه بال پريدن ندارم
حسن حسینخانیپسندیدن8
بازدید3.7K
من ديگه بال پريدن ندارم من ديگه حال دويدن ندارم بعد از اين ديگه سراغ من نيا گيسويي برا كشيدن ندارم ميشه رو ناقه سوارم نكني گلمو اسيره خارم نكني ميشه گوشوارمو برداري به جاش با لگد ديگه بيدارم نكني [ بهش بگو رنگ خزون سرخابی رو زرد می کنه از اون شبی که افتاد خیلی دلم درد می کنه ... ] ساقه ام شكسته ميشود نزن تازيانه بزن و لگد نزن حالا كه دلِ پُري داري باشه بزن اما ديگه حرف بد نزن بنشينيد موهامو حنا كنيد ليلة الوصل منو نيگا كنيد من ديگه مسافرم بايد برم پس ديگه رخت منو جدا كنيد ***