
اسم زجرو که میارن، پس میفتم اونقّدّر میترسم از، نفس میفتم مثل یک مرگ قناری، گوشۀ قفس میفتم آتیش به شّهپرم زد لگد به پیکرم زد با نیزه تو سرم زد یه نفر نگفت که دختره نزن پرو بالم که نمیپره نزن بخدا اگه یه لحظه صبر کنی عمه میاد منو میبره نزن میشه رو ناقه سوارم نکنی گُلمو اسیر خارم نکنی میشه گوشوارمو برداری به جاش با لگد دیگه بیدارم نکنی ساقهام شکسته میشود نزن تازیانه بزنو لگد نزن حالا که دل پُری داره باشه بزنو دیگه حرف بد نزن بابایی به جز سنگ که تو صحرا بالش ندارم بابایی به جز سیلی دست نوازش ندارم به جز مردنم خواهش ندارم بابایی ببین گریه راه گلمو گرفته بابایی همونی که از ما عمومو گرفته بابایی با آتیش بلندی مومو گرفته تو راهم زد اما، تو خوابم زد اما شبیه من خیلی ربابم زد اما سه ساله با زن فرق داره بدن با بدن فرق داره تو راه تازه فهمیدم که زدن با زدن فرق داره ***