نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کبوترانه از این خاکها رها شدهای برای درد یتیمی خود دوا شدهای ربود باد زِ رویت نقابو میبینم چقدر مثل جوانیِ مجتبی شدهای پس از صدای نفسهای مانده در سینه پس از صدای ترَکها چه بیصدا شدهای دو دست زیر تنت بردم ولی خالیست جدا شدی زِ من از بس جدا جدا شدهای مگر به روی تنت سکّه ضرب میکردند که حلقه حلقه شدی نه که نخنما شدهای من از کمر شدهام تا و از تو میپرسم سرت چه آمده از بین سینه تا شدهای به قد کشیدنِ تو نیزهها کمک کردند گمان کنم به بلندیِ نیزهها شدهای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد