نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دوش در خیمهاش از غصه نجاتم دادند تا فدایش بشوم برگ براتم دادند از عسل حرف زدم شاخه نباتم دادند یا حسن گفتمو فورا حَسَناتم دادند بیخیال همهام حضرتِ او را عشق است پدرم یاد به من داده عمو را عشق است قاسمم من که به یَلهای عرب همرَدهام با همین سن کمم مرشد این میکدهام با زره کار ندارم به کفن آمده ام من سر اَزرق و چندین پسرش را زدهام اشهد اَنَّ حسین ابن علی ثارالله وقت جنگم همه گفتند که ما شاءالله ولی الان بدنم بین بیابان مانده به تن من اثر سُمِّ سُتوران مانده عمو از دیدن من خم شده حیران مانده روی لبهام فقط ذکر حسن جان مانده سنگها بوسه گرفتند همه از رویم پیچ خوردهست به یک نیزهی کوفی مویم لگدی خورده به روی پر افتادهی من کج شده زیر لگدها سر افتادهی من
هنوز نظری ثبت نشده