نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(بیا راهی کنیم دلامونو به دشت ماتم برا قاسم عروسی بگیریم، با گریه و غم)۲ آقا داماد، برا عمو حسینش به خدا خیلی عزیزه عمه زینب، با گریه نقل روی سر عروس داماد میریزه عمو حسین من به کربلا غریب و تنهاست... داماد که سن و سالی نداره، یه نوجوونه خدایی حیفه که دومادمون زنده نمونه دشمن میخواد، دومادو از عروس جدا کنه به جرم کینه یا رب ای کاش، عروس برای هیچوقت داغ دومادو نبینه عمو حسین من به کربلا غریب و تنهاست... یه عده مهمونه غریب و ناخونده رسیدن همه از توی خیمهها یه حرفایی شنیدن مردی میگفت،الهی پیر بشی عروس به پای آقا دوماد زنده باشی، ببینی قاسمت به زیر سم مرکب افتاد داره عمه میبینه از میون دشت و صحرا برادرزادهاش مونده به زیر تیغ اعدا نقل بزم عروسیشون ز ظلم و کینهها سنگ عدو شد واسه نالش، با هر لگد که میزدش عدو، عمو عمو شد پیچیده تو بیابون صدای خندهی اعدا آخه له شده جسم اطهر عزیز زهرا ای وای از غم، عدو میخنده و میگه عروسیتون مبارک ای وای از غم، ایشاالله دروغه که پیکرت شده مشبک ز داغ کربلا ببین حسین دلم شکسته یه عمره به انتظار دیدن حرم نشسته ارباب دریاب، دلم رو که دیگه طاقت دوریتو نداره بنگر بی سر، چشام شب تا سحر از غم تو بارون میباره حسین ارباب من ارباب من غریب مادر... مگه گناه من چیه حسین، زار و غریبم چرا به هر دری زدم، نشد حرم نصیبم شاه تشنه، ز داغ دوری کرببلایت دل اسیرم جان زهرا بیا دست منم بگیر ببر، دارم میمیرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد