
این تن غرق به خون مصحف پامال من است این عزیز دل زهرا و حسین و حسن است (ارباً اربا شده مثل علیاکبر پسرم)2 پیراهن از تن و تن پارهتر از پیرُهن است (خون سر، آب وضو، سنگ عدو، مهر نماز)2 اشک در دیده و خونِ جگرش در دهن است (قاسم بن الحسنی نور چشمان منی)5 (زخم شمشیر کجا؟، جای سمّ اسب کجا؟)2 اسبها از چه نگفتید که این قلب من است کاش یک بار دِگر اسم عمو را میبرد حیف کز خون، دو لبش دست خموشند منند (اشک میریزم و با دیدهی خون مینگرم)2 که گلم دستخوش باد خزان در چمن است (سیزده سالهی من ماه شب چهاردهم) (از چه دور بدنت اینهمه شمشیرزنست)2 (بر تن پاک تو ای حجلهنشین یم خون)2 پیرُهن جامهی خونین شده خلعت کفنم (بزم دامادی تو دامن صحرای بلاست)2 خونِ رخسارِ حنا، شاخهی گل، زخم تن است (کشتهی دوست شدن در نظر مردان است)2 پس بلا بیشترش دور و بر مردان است مولا، یازده ساله ولی شوق بزرگان دارد (در دل کودک اینها جِگر مردان است)2 (همه اصحاب حرم طفل غرورش هستند)2 (این پسربچهی خیمه پدر مردان است)2 (بست عمامه، همه یاد جمل افتادند)2 (این پسر هرچه که باشد، پسر مردان است)2 (نیزه بر دست گرفتن که چنان چیزی نیست) دست بر دست گرفتن هنر مردان است