نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پاشو از رو زمین ای نوجوونِ کربلا پاشو دارن میبینن عمهها تو خیمهها نکِش پا رو زمین پیشِ چشای من عمو خدا میدونه که سخته برای من عمو بابات اومد بالاسرت پاشو منتظره برادرت پاشو نزن تو دست و پا روی خاکا شبیه اکبری اِرباً اِربا پاشو گُلِ برادرم، قاسم... چقدر روضهات شبیه مادرم زهرا شده چقدر نیزه توی پهلو و بازوت جا شده بمیرم لِه شده هر استخون توی تنت بمیرم من چقدر بد کشتنت نفسنفس نزن دلم خونه عموی تو ببین پریشونه تو خیمهها برای تو غوغاست رگای گردنت زیرِ اسباست (پاشو گُلِ برادرم قاسم)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد