نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیشتر مثلِ مجتبی شدهای ولی افسوس، بیصدا شدهای رحم کن بر دلم که مسکین است شاد کن جان من که غمگین است روز اوّل که دیدمت گفتم آنکه روزم سیه کند این است *** بیشتر مثل مجتبی شدهای ولی افسوس، بیصدا شدهای مثل آیینهای که خرده زمین تکه تکه جدا جدا شدهای قد کشیدی شبیهِ عباسم هر کجا تیغ خورده وا شدهای هر کجا دست میزنم گود است وایِ من، غرقِ رد پا شدهای زیرِ سنگینیِ هزاران اسب به گمانم که آسیا شدهای *** حیف مشتی زِ کاکلت مانده گیسویت دستِ قاتلت مانده ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد