
ای داداش! نمیتونم آروم تُو خیمه بشینم غریبیتو آخه چطوری ببینم؟! که هَل مِن مُعینت زد آتش به سینهم ای داداش! میرن تا نبینن که لبریزِ دردی به یک نیزهی بیکسی تکیه کردی برا اصغرت دنبال آب میگردی میرن تا نبینن که تو بیسپاهی میرن تا نبینن که تُو قتلگاهی بذار که برن تا غمت رو نبینن یه کم دیرتر اینها رُو سینهت بشینن حسین جان... ***** ای داداش! نمیخوام بشه کارشون آه و افسوس شبیه حسن پا شَن از خواب با کابوس آخه میکُشه آدمو داغِ ناموس ای داداش! نمیخوام ببینن رُو دستم طنابه ببینن که مادر تُو بزم شرابه تماشای من توی بازار عذابه نمیخوام ببینن، میخندن به اشکام دارن میزنن سنگ به ما مَردم شام نمیخوام ببینن، که قدّم کمونه ببینن تنَم رو زیر تازیونه حسین جان...