نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نفس نفس زدنِ من، همه بهخاطرِ توست خوش آن زمان که ببینم، دلم مجاور توست همه شروطِ قبولیِ طاعتم هستی اگر که عبدِ خدا گشتهام بهخاطرِ توست به وصفِ هیچکسی جز تو دَم نخواهم زد خوشا کسی که اگر شاعر است شاعرِ توست شجاعتِ تو به خیبر، به بَدر، شامِ مَبیت چگونه وصف نمایم زبان چو قاصرِ توست خوشا سری که به راه شما جدا شود و خوشا تنی که فتاده سرِ مَعابرِ توست از آن زمان که شنیدم فَمَن یَمُت یَرَنی نفس به سینه نمانده، دلم مسافر توست بهشت هم بِبَرَندَم فقط علی گویم که بند بندِ وجودم همیشه ذاکرِ توست عجیب نیست که مردم تو را خدا گیرند عجیب اینکه کسی عابد است و مُنکر توست معامله سرِ بازارِ تو دوسَر سود است عطا و جود و کَرَم، شیوهی متاجرِ توست مرا اگر به نجف راهیَم کنی چه شود؟ که بینَد این دلِ زارم دوباره زائرِ توست به نامِ خاکِ دیارِ خدا به نام نجف به نام حضرت سلطان دین امام نجف
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد