نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عزیزِ بابا، بیا جلوتر، یه حرفی دارم یه روز میاد که، حرم غریبه حسین و بچه هاشو به تو میسپارم (عزیزِ بابا، یه روز میاد که، دستی نداری) ۲ بمیره بابات، نمیتونی که، تیر از تو چشمت دربیاری علی اکبر، عزیزِ حیدر، بیا جلوتر ای گل لیلا، الهی جَدِّت، برات بمیره یه روز میشی جلویِ بابات إرباً إربا این اهلِ کوفه، که دارن امروز، برام میمیرن یه روز میاد که، میان تو میدون با نیزه و شمشیر دورِتو میگیرن یه روز میاد که، میری به میدون، بابات میبینه میاد کنارت، با دست رو زانو عمّه میاد کنارِ نَعشِ تو میشینه زینبِ بابا، گریه نکن که، دلم میگیره دارم میبینم، تو شهرِ کوفه یه روز میاد، که دخترِ زهرا اسیره بگو برادر، کفن برا من، کنار بذاره این روزِ آخر چشمام به چشمِ حسینمه، که آخرش کفن نداره خانه ویران شدهام غصّهی بابا سخت است حرفِ دیگر بزن این دَم ، غمِ فردا سخت است دیدنِ روی تو و لختهی خونها سخت است سوختم از نَفَست، سوختن اما سخت است بازهم روضه نخوان، روضهی زهرا سخت است بستهام روسریام را و سرت جمع نشد زَهرِ این تیغ چه کرده جگرت جمع نشد لَکّه خونهای روی بال و پرت جمع نشد زخم پیشانی تو وقتِ تماشا سخت است شعلههای نفسِ شعلهورت جمع نشد آه ای چشمِ به خون بَسته تو بیدار بمان حرفِ ناگفته بگو، پیش پرستار بمان پیشِ در بودم و گفتی به علمدار بمان گرچه بیدست، ولی آب نگهدار، بمان از سرِ زین به زمین خوردنِ سقا سخت است روزِ آخر شده، ای کوکبِ اِقبال مرو روضهی باز مَخوان این همه از حال مرو سرِ آن پیکرِ افتاده به گودال مرو جانِ بابا جگرم سوخت، به گودال مرو بینِ گودال مَیا دیدنم آنجا سخت است کاش میشد که بگویی بدنش را نکشید پنجهها از همه سو پیراهنش را نکشید تیغ در کتف فرو کرده تَنَش را نکشید نیزهها شرم کنید و دهنش را نکشید منم و دیدن او لحظهی افتادن او منم و ضربهی سَرنیزه به رویِ تن او وقتِ زانوزدن و خمشدنِ دشمن او منم و کُندیِ خنجر به روی گردن او
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد