نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این دو روزه چون سه ماه مادرم لاغر شدی حضرت خیبر شکن هم سطح با بستر شدی چشمهای نیمه بازت را به روی من نبند مادرم را خواب میبینی مگر؟ باشد بخند **** خضاب کردنت، منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت **** دور لبهایت زبانت را نچرخان جان من شیر آوردم برایت، نوش جان مهمان من بد زده نامرد زخم تو نمیآید به هم مثل زخم بازوی مادر سرت کرده ورم قاتلت با خنده میخندید بر احوال من گفت بدجوری زدم بیهوده دست و پا نزن مادرم ایکاش امشب بود تا کاری کند مثل ایام احُد از تو پرستاری کند با تکان دست و پایت دست و پا گم کردهام آن کفنهایی که مادر داد را آوردهام میروی از هوش میگویی کلامی بیصدا کربلا یا کربلا یا کربلا **** چادرم را از چه میبوسی تو با گریه چه میگویی با تماشای وقارم پای میکوبی محرمان جمعاند دور دخترت گریه نکن باز هم وا میشود زخم سرت گریه مکن تا ابوفاضل کنارم هست در آرامشم چادرم را روی زخم صورت تو میکشم از ازل بین حسین و قلب من احساس بود مادرم هم روی گیسوی حسین حساس بود هرچه میخواهی بگو بازی نکن با جان من با تماشای حسین حرف جدایی را نزن وای اگر روزی ببینم زیر پا افتاده است زیر زانوهای قاتل از صدا افتاده است شک ندارم آنکه اموال حرم را میبرد بعد پیراهن میآید معجرم را میبرد کوفیان با ما دم دروازه بد تا میکنند بر سر بازار زینب را تماشا میکنند **** کشتی بگیر و باز خودت را زمین بزن جانها فدای این همه حس برادری **** اونجا که غم از آسمونش میباره حرم کریمه تنها حرمی که روضهخون نداره حرم کریمه اومدم زیارتت بی گریه بی زاری چرا هرچی غربته تو داری؟ حتی توی خونتم بی یاری، ای آقا سلام آقا، میشه به ما بگی چشات چی دیده ای پسر مادر قد خمیده موهات چرا از بچگی سفیده (حسن جان)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد