مردِ غریبِ کوچه‌ها منم

مردِ غریبِ کوچه‌ها منم

[ حاج مهدی سلحشور ]
مردِ غریبِ کوچه‌ها منم
داره می‌لرزه روز و شب تنم

از حُرم آتیش تو شب عذاب
می‌سوزم اما دَم نمی‌زنم

مادرم ازم خواسته چیزی نگم از کوچه 
اما دیگه تا زنده‌ام رد نمی‌شم از کوچه

نگفتم به بابا اما
می‌گم به شیعه‌ی زهرا

مادر افتاد من افتادم
با سر افتاد من افتادم

مثل روزی که پشت دَر با دَر افتاد 

وای مادر...

تو داری میری و حالم بَده 
منم یه خسته‌ یه ماتم‌زده 
داری چشاتو می‌بندی به رو من 
شبای بودنت سَر اومده 

توی کوچه‌ی باریک، راهمونو سد کردن
عدّه‌ای نمک‌نشناس، خیلی به ما بد کردن

نگفتم به بابا اما 
می‌گم به شیعه‌ی زهرا

غصّه‌هامون چقدر دشوار
روضه‌ای که نشد تکرار

چشم من وا شد و دیدم
خون نشسته روی دیوار

نظرات