
ذره بودم که آفتابم کرد خاک پای ابوترابم کرد از اَزَل تا همیشه آینهها محوِ رخسار آن جنابم کرد عقل من میرسید شُکرِ خدا جزء دیوانهها حسابم کرد آن قدر روی دست خود ماندم تا یَدُالله انتخابم کرد عشق او گاه آتشم میزد غم دوریاش عذابم کرد در نجف سینه بیقرار از عشق گفت لا یُمکِنُ الفِرار از عشق زخمیام التیام میخواهم التیام از امام میخواهم السلام علیک یا ساقی من علیک السلام میخواهم من نمکدان شکستم آقا بی مرامم، مرام میخواهم گاه گاهی کمی جنون دارم من جنونی مُدام میخواهم لحظهی مرگ چشم در راهم از تو حُسن خِتام میخواهم در نجف سینه بیقرار از عشق گفت لا یُمکِنُ الفِرار از عشق