ای نفس اول ای بسم والله در علی

ای نفس اول ای بسم والله در علی

[ حاج محمد سهرابی ]
ای نفس اول ای بسم والله در علی
ای شخص دوم، ای تو رسول دگر علی

توضیح ذات اقدس تو چون کنم که هست
بیرون ز مبتدا و فزون از خبر علی

جلد علی است، لیک ندارد تعارضی
از جبرییل اگر بکشد شاهپر علی

نزدیکتر به ما ز رگ گردن است حق
خود را به ما رسانده ز ما زودتر علی

تصدیق هیبتش مگر از هیبتش کنم
ثابت کند به دهر علی را مگر علی

در محضرش چه می‌کنی اثبات حق او
ثبت است با حق این سند معتبر علی

ابقای چون منی به چه ارزد، به کم ز هیچ
خون مرا بریز و هدر کن هدر علی

در قاهره، شکر به هلاهل شود بدل
گر در نجف سخن کند از نیشکر علی

سلطان عرض طوس به او می‌دهد جلوس
تشریف آورد به خراسان اگر علی

جرأت اگر زبان بگشاید علی کشد
بشنو که بشنوی ز صدای جگر علی

عقبا نبود در خور تشریف حضرتش
دنیا نداشت جا که شود جلوه‌گر علی

دارد به وصف شاه بتان معنی آیتی
تا بشکفد به مردم والا گوهر علی

یک مصرع است شرح شهنشاه لوکشف
مستور و ستر و ساتر و هم مستتر علی

با انبیا تعارف پنهان کند به جمع
با مصطفی کشیده مِی اندر گذر علی 

بعد از علی بگویمت ای دل کجا برو
اول علی است در همه جا و دگر علی

فراش عرش با مژه روبد حریم او
دارد به صحن خود ز ملک رفتگر علی

روی صراط خیل نبی و وصی به حشر
دارد به کف جواز عبوری مگر علی

آنرا که خود جواز نویسد جواز چیست 
یک سیطره است واجب و در آن گذر علی

شام است پیش مردم صاحب هنر بتول
صبح است نزد مردم صاحب نظر علی

توصیف کوه، همت عالی طلب کند
کرده است سر به چاه فرو تا کمر علی

بوطالب است آنکه به ایمان سرآمد است
زیرا بر اوست هم پدر و هم پسر علی

ما بنجل عدم به چه ارزیم در فنا
ای حضرت وجود، تو ما را بخر علی

هر جا به ذهن می‌گذرد زیل شأن اوست
هر مطلبی است حد تصور مگر علی

چون کائنات جمله وصی جناب اوست
حد ترخصی نشکست از سفر علی

خاطر نکرد هیچ مشوش به مطلبی
دائم خطور کرده به ذهن خطر علی

قدرت ببین، که نسل برآرد عقیم را
حکمت نگر که شعله زند در ثمر علی

دختر دهد به هر که بخواهد ز روی ناز
لطفش دهد به هر که بخواهد پسر علی

جفت آورد ثمر به رحم تازه حمل را
از شش جهت نشسته به حکم قدر علی

جرأت ز ناکسان طلبیدن درست نیست
در بستر رسول نخسبد مگر علی

روباه را به فتح چه کار، آیتی بخوان
از ذولفقار صف شکن شیرنر علی

شیر و حُلوس سِفله مجازان خیال کیست
کی میدهد به خیل شغالان گر علی

خیل رسل نهند بر آن ره رخ نیاز
گر مرکبش به ناز رود در گذر علی

پرسی اگر ز مقعد صدقی که گفته‌اند
گویم که اوست پادشه مقتدر علی

شیرین و تلخ هست به باغی که کامل است
دارد بلوغ جلوه به نفع و ضرر علی

پیغمبر از علی و ابوجهل از علی است
دانُمُو سلطنتش خیر و شر علی

خورشید روی اوست، شب آهنگ موی اوست
دارد به سر کفایت شام و سحر علی

بر من هم ای بزرگ بیانداز سایه‌ای
ای آفتاب و ای شجر پر ثمر علی

من معنی‌ام سگی ز سگان شه نجف
غلاده‌ی طلا تو برایم بخر علی

آتش به جان حضرت زهرا فتاده بود
در حیرتم که سوخت چرا پشت در علی

من پشت در نشد که نسوزم عزیز من
هر چیز بود سوخت در آنجا مجال هم

دستی شکست و دست دگر بار آن کشید
شرمنده‌ام ز نقص و خجل از کمال هم

مویی که شد سفید به جوهر سیه نشد
ساکن نشد غمم به اذان بلال هم

مگر تکامل تکوین شیونی 
کر گریه می‌کند ز فغان تو، لال هم

پیراهن حسین مرا سخت خسته کرد
میبافتم مگر برای تو شال هم

گفتم به آب در دل زینب تکان نخور
حتی اگر شود حسین پایمال هم

چون برآمد جان به حلقوم حسین
سر جدا شد عاقبت زان نور عین

نوبت تشییع شاهنشه رسید
ده سوار تازه نعل از ره رسید

دست و سینه شد لگد چون پشت او
خاتمش شد پنج بر انگشت او

ای ملائک رو در این هامون کنید
شمر را از قتلگه بیرون کنید

ای عزیز فاطمه دادی بزن
آخر ای مظلوم فریادی بزن

چاره‌ی خصم بدایی کن حسین
لب گشا یک لحظه نفرین کن حسین

یا حسین...

نظرات