به مَردی که سکوت او نفسگیر است به مَردی که به تنهایی تمامِ دردِ تصویر است به مردی که صبورانه در این خانه هزاران بار صدها بار دهها بار، در هر لحظه جان داده اگر دقت کنی رُو به در خاموش در چشمان خیسش انعکاس شعله افتاده خلاصه اینکه در آشفتگی و سختی ابهات پایانی میان چند قطره اشک پنهانی، علی آرام و طوفانی دوباره روی پا برخاست و از بین گلدانهای افتاده زمین سمتِ درِ خانه به راه افتاد علی میرفت در حالی که به روی شانهی او نان و خرما ***** ناحِلَة الجِسم یعنی نحیف و دلشکسته میری جَوونی امّا مادر پیری بهونهی سفر میگیری باکیة العین یعنی بارون غصّهها میباره چشای مادر ما تاره دیگه علی شده بیچاره جوری لگد خوردی که نمیتونی بلند شی از جات جای غلافه رُو بازوهات داری میری کنار بابات هیچکسی ای وای من نگفت تُو کوچه به اون کافر نزن زنو جلوی شوهر بمیره زینبت ای مادر ***** ای صبح امید یا اباعبدالله ای شاه شهید یا اباعبدالله در عالَم دل مدح تو میفرماید قرآن مجید یا اباعبدالله حسین جان... ... آسمانها! کهکشانها! ماه من، اخترم کو؟ زینب من با نگاهش پرسد از من مادرم کو؟ ... الهی بشکند دستی که سیلی زد به زهرای من