
(حیدر حرمت جملهی خوبان شده حاضر)۲ ای چشم تو بر دیدهی زوار تو ناظر نامت گره کور گشاید چه فراوان یادت به مشوش شده آرامش خاطر در عرش خدا بزم عزای تو محیاست یا للعجبی زد شده در بزم تو ظاهر حسین جان... (چشمی که بگرید به غمت نار نبیند)۲ در عرصهی تغییر بدان حضرت ماهر ما دل به کسی داد سراپا نور است از رحمت حق ابر تو بر سر شده ساتر ارباب عوالم به تو عشقش چه زیاد اشت ای غرق به خون باز خدا را شده شاکر **** (چشم ما را ابری از باران نمنم کن حسین)۲ چشمههای خشک ما را عین زمزم کن حسین من شنیدم گریهام کفارهی ذنب من است کوه عصیانم پس اشکم را دمادم کن حسین حسین جان... من حواسم نیست گاهی میبرد نفسم مرا ضعف دارم تو خودت فکری به حالم کن حسین