نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زخم سرت، کشیده دلم را مدینه و دیوار و آتش و در و مسمار و سینه و شد زنده یاد مادر و سیلی برابرم ذکرم کنار تو شده، ای وای مادرم! سیلی کوچه، بالوپرت را شکسته است شمشیر آن قلاف، سرت را شکسته است سیسال غصّه خوردی و اندوه؛ ای پدر ای داغدار پهلوی مجروح! ای پدر کمتر به فکر نان یتیمان کوفه باش بابا! دوباره جان یتیمان کوفه باش قصدت به رفتن است که مرهم اثر نکرد در عزم رفتنت، غم من هم اثر نکرد حالا که میروی به من از کربلا بگو از کاف و ها و یا و از آن ماجرا بگو با من که غرق عشق حسینم، از او بگو از تیغهای تشنه به خون گلو بگو از بوسههای من به رگ گردنش بگو از پارهپاره ریختههای تنش بگو از لحظههای آخر و از غربتش پدر از کهنهپیرهن بگو و غارتش پدر رنگت چرا عوض شده ای غیرت حرم؟ وقتی که حرف میزند از داغ معجرم من را ببین که سوخته از بیقراریام حالا که میروی، به چه کس میسپاریام؟ منبع:سایت فطرس
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد