نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مردی که تو دلش پر از آهه رازِ دلش رو چاه میدونه مردی که تو چشاش پر از اشکه اما لبش همیشه خندونه مردی که کوله بارشو بسته این یه دَمو تو خونه میمونه چشمای خستش و به در دوخته انگاری چشم به راهِ مهمونه مهمونی که داره میاد امشب عمریه داره روضه میخونه (بسه تو دنیا موندنت آقا دنبالت اومدم بریم خونه) ۲ هرجا تو باشی خونمون اونجاست بیتو علی بهشت زندونه راستی الان داریم میریم خونه گفتی وصیتای آخر رو گفتی باید کجا بره زینب گفتی گلای یاس پَر پَر رو گفتی علی به گوشِ عباسم قصهی مشک و تیر آخر رو گفتی برا حسن پسرهاشو گفتی برا حسین، اکبر رو گفتی برا حسینِ مظلومم تیر و گلویِ خشکِ اصغر رو راستی بگو به زینبم آخر پیرُهن دوختهی مادر رو گفتی برای زینبم باید یه روز ببوسه زیر حَنجر رو گفتی براش قصهی غارت رو گوشواره و خلخال و مَعجر رو گفتی باید که از دلِ آتیش نجات بده سهساله دختر رو گفتی باید ببینه تو گودال جون دادن و بریدنِ سر رو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد