نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا ترک خورد سرش دخترش افتاد زمین دست بگذاشت روی معجرش افتاد زمین بیشتر تیغ فرو رفت میانِ اَبرو تا که از ضرب علی با سرش افتاد زمین به سرش خورد ولی، پهلویِ او درد گرفت دید از ضربهیِ در، همسرش اُفتاد زمین کَس نفهمید که عباس چگونه آمد بارها تا برِسد مَحضرش اُفتاد زمین خواست تا خانهیِ زینب رویِ پا راه رود دو قدم رفت ولی پیکرش افتاد زمین دخترش دید زمین خوردنِ بابایش را دخترش دیدو، خودش آخرش افتاد زمین چقدر از رویِ تَل تا لبِ گودال دوید چقدر بینِ همه خواهرش افتاد زمین ذوالجناح آه، ببین نیزهای او را هول داد از رویِ زین به زمین با سرش افتاد زمین دید پایین قدمهاش سَنان میخندید دید بالایِ سرش مادرش افتاد زمین *** شاعر: حسن لطفی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد