دوش رفتم مسجد کوفه، بدیدم روی منبر

دوش رفتم مسجد کوفه، بدیدم روی منبر

[ حاج محمود کریمی ]
دوش رفتم مسجد کوفه، بدیدم روی منبر
بود گرمِ خطبه آن شاهَنشَهِ دنیا و دینم

گفت ای مردم سَلونی، من وصیِّ مصطفا‌یَم
خازِنِ گنجِ علومِ اولین و آخرینم

من علی‌ام عالی‌ام، دانای اسرارِ نهانم
أنجُم‌آراء سمایَم، کارپردازِ زمینم

من به قرآن، باءِ بسمِ اللهِ رحمانِ رحیمَم
مؤمنون و کوثر و طاها و قدر و یاء و سینم

آلِ عمران، مائده، اعراف، توبه، هود، نوحم
مؤمنون و کوثر و صافات و حَشرو تینم

مقصدِ رمزِ (اَلَم نَشرَح لَکَ صَدرَک) منم من
زانکه آرامش به قلب پاک ختمُ ‌المُرسلینم

مقصد رمزِ حق از اَلسابقونَ‌ السابقونم
حجت اللهم، وصیِ رحمةٌ

دائم‌استم حاکم‌استم قائم‌استم عالم‌استم
واصل‌استم فاصل‌استم، من امامُ العارفینم

(دست سرمد، یار احمد، ماه مفرد، نور ایزد
زیبِ مَسنَد، مِهرِ اَمجَد، مُرشدِ روحُ الاَمینم (۲

(تا قیامت گر شود تفسیر از نهج البلاغه
نیست خطی از خطوط صفحه‌ی علمُ الیقینم(۲

گفته قرآن چنگ باید زد به حبلِ الله جمیعا
اهل عالم دست پیش آرید من حبلُ المتینم

من مُعِزُّ المؤمنینم، من مُذِلُ المشرکین
من بصیرٌ بِالعبادم، من هُدیً لِلمتقینم

باد و خاک و آب و آتش در پِیِ فرمان‌گذاری
در شمال و در جنوب و در یسارا در یمینم

(بی‌نوایان را نوایم، دردمندان را دوایم
بی‌پناهان را پناهم، بی‌معینان را معینم(۲

من همان شاهم که مَشکِ پیرزن گیرم به دوشم
من همان شاهم که دست حق بُوَد درآستینم

روز یار خلق و شب هم‌بازی طفل یتیمم
هم‌نشینی با گدائی را به شاهی برگزینم

گر ببینم اشکِ غم می‌ریزد از چشم یتیمی
می‌رود تا عرش اعلا، آه از قلب حزینم

می‌سوزد امّا لیک خاکستر ندارد
حالا زمین‌گیر است و بال و پَر ندارد

افتادنش را هیچ‌کس باور ندارد
جز پَر زدن فکری دِگر در سر ندارد

بابایِ شهرِ کوفه روی بسترش بود
چادرنمازِ فاطمه زیر سرش بود

آرام می‌بارید تنها مردِ کوفه
خیلی مصیبت دید تنها مردِ کوفه

دستش چه می‌لرزید، تنها مردِ کوفه
با چشمِ تر می‌دید تنها مردِ کوفه

رَدِّ طنابِ مانده رویِ دست‌ها را
آه از نهادِ سینه‌اش می‌رفت بالا

می‌رفت چشمانِ علی رو به سیاهی
می‌رفت کوفه بی‌علی روبه تباهی

می‌گفت زینب در دلش با سوز و آهی
ای اِبنِ مُلجَم بشکند دستت الهی

سربندِ زرد و صورتش هم‌رنگ می‌شد
خیلی برای فاطمه دل‌تنگ می‌شد

او روی بستر بود و چشمش رنگِ باران
چون مویِ حیدر قلب زینب شد پریشان

در پشتِ خانه، شیر در دست یتیمان
اشکش به روی گونه، بغضش بود پنهان

ای کاش می‌شد خونِ فرقش بند آید
یک‌بارِ دیگر بر لبش لبخند آید

وقت وصیّت‌ها شد و می‌سوخت زینب
چشم علی دریا شد و می‌سوخت زینب

حرف غم دنیا شد و می‌سوخت زینب
زخمی به سینه جا شد و می‌سوخت زینب

چشم علی خیره به دستانِ اباالفضل
دستِ حسینش بود و دستانِ اباالفضل

از کَفَنا مونده دوتا، برا بابامو حسنه
الهی خواهر بمیره، برادرش بی‌کفنه

پربازدید ترین شعر روضه حاج محمود کریمی محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

محبوب ترین حاج محمود کریمی

نظرات