اختران، چشم‌های خود بستند

اختران، چشم‌های خود بستند

[ حاج محمود کریمی ]
اختران چشم‌های خود بستند
شعله بر جانِ آفتاب زدند

کودکان تا پدر زِ خانه رَود
همگی خویش را به خواب زدند

رفت از خانه خسته آهسته
زائری سوی مرقد زهرا

تا پدر رفت دخترک برخاست
خانه ناگاه گشت کرب‌وبلا

گفت زینب که تا به کِی باید
ساکت و سربه‌زیر گریه کنیم

خوب شد تا نیامده بابا
بنشینیم و سیر گریه کنیم

پشت سیلی زِ اشک، خاطره‌ی
چهره‌ی خنده‌روی مادر بود

شانه‌ای بین دست‌های حسن
بین آن چند موی مادر بود

سر زینب به‌ روی پای حسین
آسمانِ دلش بهاری شد

هاتفی گفت: عرش می‌لرزد
چون که اشکِ حسین، جاری شد

پربازدید ترین شعر روضه حاج محمود کریمی محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امیرالمؤمنین (ع)

محبوب ترین حاج محمود کریمی

نظرات