نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چقدر گریه کردم برا حال مولا که عمری گذشت و شب و روز میگفت که ای وای زهرا از اون وقت تا حالا علی گریه کرده با خونه نشینی شروع شد عزاشو حالا کوچه گرده یه ساعت گذشته حسن جای حیدر دوباره نماز و همهی جای تکبیر میگن وای حیدر تو محراب کوفه سر مرتضی رو شکستند و کردن بنای عزای شه کربلا رو شکستند و بردند سر نیزه هاشون سره کشتهها رو شکستند و کشتن علمدار و سقای لب تشنهها رو شکستند و دیدن تو بازار کوفه همه معجرها رو **********
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد