نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لاله ی خشكی و از خون خودت تر شده ای بی سبب نیست كه اینگونه معطر شده ای دشت را از شرر داغ دلت سوزاندی یك تنه باغی از آلاله ی پرپر شده ای تنش تیغ و تنت كرب وبلا را لرزاند زخمی صاعقه ی خنجر وحنجر شده ای سنگ بر آینه ات خورده و تكثیر شده مثل غم های دلم چند برابر شده ای ماه داماد كفن پوش، هلالم كردی شاخه شمشاد عمو، قدّ صنوبر شده ای چه كنم با غم این سینه ی پامال شده به خدا آینه ی پهلوی مادر شده ای این جماعت همه دنبال سرت آمده اند چشم بر هم بزنی پیكر بی سر شده ای دست وپا می زنی و من جگرم می سوزد خیلی امروز شبیه علی اكبر شده ای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد