
من زینب غمپرورم، اُمّ حبیبه ببین چه آمد بر سرم، اُمّ حبیبه حق داشتی نشناختی که زینبم من شد پیر بانوی حرم، اُمّ حبیبه باور نمیکردی ببینی بیحسینم من هم نمیشد باورم، اُمّ حبیبه این سر که بر نِی میکند قرآن تلاوت باشد سر برادرم، اُمّ حبیبه در کربلا لبتشنه او را سر بریدند در پیش چشمان ترم اُمّ حبیبه