نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گریه، روضه، بساطِ صبح و شام این ستارهاست تویِ چشماش هنوزم روضۀ گوشهای پارهاست هنوزم نیمه شب میبینه خوابِ کربلارو میبینه آتیشِ افتاده بینِ خیمههارو میبینه دخترارو پیِ معجر میگردن زنا رو دسته دسته به یک ریسمون میبندن تو قابِ چشاش شبِ کربلاست شبِ تارِ سه سالهاست رویِ نیزها پر از ماجراست بلا و درد و نالهست ((حسینم حسین) 2 حسینم وا حسینا) 2 *** بابا، دیدم با چشمایِ خودم رو نی سرت رو قطعه، قطعه خودم دیدم تو صحرا اکبرت رو هزار بار آرزو کردم، که کاش من هم میمردم اگه عمه نبود تو کربلا از غم میمردم چشایِ ساقی رو از رقیه دور میدیدن با پاهای برهنه رو خارا میکشیدن نشد تا براش یه کاری کنم با این دستای بسته میبینی دیگه غمِ عالمه که رو سینم نشسته با بیحرمتی کشیدن ما رو میونِ بزمِ مستی همین که دیدی که عمه رسید تو هم چشماتو بستی ((ابتا حسین) 2 ابتا یا حسین جان) 2 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد