نظرات
1 نظر ثبت شده

محمدجواد غلامی کاربر
اولش صدا کم میاد
۱۶ تیر ۱۴۰۴

خون گریه میکنه چشام روی لبم ناله، تو این چهل ساله پیش نگاه من همش صحنه گوداله، تو این چهل ساله دلم آتیش میگیره همینکه آب میبینم هنوز رو دست و پاهام جایطناب میبینم (وای، امون امون از کربلا وای، امون از اون شام بلا)4 بهیاد وضع قتلگاه دوباره افتادم نمیره از یادم نمیره از یادم سر بابامو بریدن همونجا جون دادم نمیره از یادم چهل ساله که قلبم میسوزه و میسازه آخرشم میمیرم از داغ نعل تازه (وای وای، امون امون از کربلا وای وای، امون از اون شام بلا)4 چهل ساله که صبح و شب خونمیباره چشمام امون امون از شام دست ما رو بستهبودن سنگ میزدن از بام امون امون از شام چی بگم از تو بازار چی بگم از خرابه جایی که من رو پیرکرد همون بزم شرابه
1 نظر ثبت شده

اولش صدا کم میاد