نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چجوری خاطرههام یادم بره سنگای به روی بام یادم بره سی سال دیگه اگه گریه کنم محاله بازار شام یادم بره خرابه برامون آشیونه بود ماجرای غربت زمونه بود حرفی از گرسنگی نمیزدیم توی شام، شام ما تازیونه بود چجوری خاطرههام یادم بره سنگای به روی بام یادم بره سی سال دیگه اگه گریه کنم محاله بازار شام یادم بره آتیش قلب کباب، حرمله بود باعث رنج و عذاب، حرمله بود توی راه رباب به آب لب نمیزد مامور تقسیم آب حرمله بود کسی میشه ببینه و جان نده آه و نالهشو به آسمون نده میدیدم ربابو گریهام میگرفت دستاشو بسته بودن تکون نده چجوری خاطرههام یادم بره سنگای به روی بام یادم بره سی سال دیگه اگه گریه کنم محاله بازار شام یادم بره کسی میشه ببینه و جان نده آه و نالهشو به آسمون نده میدیدم ربابو گریهام میگرفت دستاشو بسته بودن تکون نده سنگ غم شکسته بال و پرمو تا دیدم آتیش و اهل حرمو روزی صد بار میمیرم زنده میشم که گذاشتم توی خاک خواهرمو چجوری خاطرههام یادم بره سنگای به روی بام یادم بره سی سال دیگه اگه گریه کنم محاله بازار شام یادم بره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد