
(غصه وغم، اشک و ماتم را به من دادی حسین بهترین های دو عالم را به من دادی حسین2) یازده ماه است کارم را معطل کردهام خوب شد ماه محرم را به من دادی حسین هر زمان دم میدهم یعنی ز تو دم میزنم نیستم عیسی ولی دم را به من دادی حسین خانهزاد کربلایم خانهات آباد باد خانهام آباد شد غم را به من دادی حسین من محرم تا محرم فطرس این خانهام بال من افتاده بالم را به من دادی حسین من حسینیه شدم رخت سیاهم پرچمم ای به قربانت که پرچم را به من دادی حسین کار با باران ندارم گریههایم را مگیر بهتر از باران را به من دادی حسین من کنار سفرههای روضهات آدم شدم توبهی مقبول آدم را به من دادی حسین از ازل فاطمه مادرم بوده پسرش مونس و دلبرم بوده روز محشر اگر از پسر نهگه میگه این غلام اکبرم بوده بعد مرگم می دونم همه میگن یا حسین جملهی آخرم بوده اولین خیمهای که برات زدم با چادر سیاه مادرم بوده من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم روز اول کهآمدم دستور تا آخر گرفتم بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسین سبقت از عود و گلاب و نافه و عنبر گرفتم بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا