
ای که یک عمر پریشان سر بیپیکرت اول از خانهی تو شد علم ناله بلند نفس پر شرر اشک تو روضه پرور آسمان چشم تو را خالی از اشک ندید هر زمان دیده گشودی به تماشای غمت از شب یازدهم تا شب جان دادن تو کسی ندیدهاست که آرام شوی در بستر تو که دیدی عطش خیمهی پیغمبر را خشکی و خون ترکهای لب اصغر را به سر و صورت قاسم دیدهای نقش هلال اربا اربا شده دیدی بدن اکبر را تا که دیدی پدرت علقمه آمد میگفت گره محکم بزنید اهل حرم معجر را (جگرم میسوزد)۲