خون تو از دشنهی این نا رفیقان میچکد از گلوی تشنهی این ظهر بی جان میچکد لب به لب آرامش لبخندمان غم میشود شب به شب از لشکر دریادلان کم میشود ماه اگر فانوس شهره بی چراغ ما شده این مدینه سینه سینه شرح داغ ما شده بس که دنیا بی خبر بود از دل آزرده ام مینشیند بار غم بر شانه ی سر خورده ام ای صدای زخمی آزادگی هایت بلند شهر را دارند بی رحمانه آتش میزنند در میان بی لبان ساکت نماند در بین ماست با که میجنگیم وقتی دشمن ما بین ماست ماه اگر فانوس شهره بی چراغ ما شده این مدینه سینه سینه شرح داغ ما شده بس که دنیا بی خبر بود از دل آزرده ام مینشیند بار غم بر شانه ی سر خورده ام