نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

خون تو از دشنهی این نا رفیقان میچکد از گلوی تشنهی این ظهر بی جان میچکد لب به لب آرامش لبخندمان غم میشود شب به شب از لشکر دریادلان کم میشود ماه اگر فانوس شهره بی چراغ ما شده این مدینه سینه سینه شرح داغ ما شده بس که دنیا بی خبر بود از دل آزرده ام مینشیند بار غم بر شانه ی سر خورده ام ای صدای زخمی آزادگی هایت بلند شهر را دارند بی رحمانه آتش میزنند در میان بی لبان ساکت نماند در بین ماست با که میجنگیم وقتی دشمن ما بین ماست ماه اگر فانوس شهره بی چراغ ما شده این مدینه سینه سینه شرح داغ ما شده بس که دنیا بی خبر بود از دل آزرده ام مینشیند بار غم بر شانه ی سر خورده ام
هنوز نظری ثبت نشده