ای جان جهان، جهان جان ادرکنی قیوم زمین و آسمان، ادرکنی احیاگر سد دم مسیحا الغوث یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی ( یا صاحب الزمان )۲ فریاد یا محمدا، زینب رسیده کربلا الحمدلله نوبت دیدار با شاهم رسید آن که خیلی دوستش دارم سر راهم رسید بازهم فصل بهار گریه و آهم رسید شکر میگویم دوباره ماه دلخواهم رسید السلام ای بهترین ماه، ای محرم السلام السلام ای بهترین ارباب عالم، السلام شکر میگویم که از غم راحتم کردی حسین با تمام روسیاهی دعوتم کردی حسین سائلی بودم که غرق نعمتم کردی حسین (تو مرا از کودکی تربیتم کردی حسین)2 قطره بودم، بوسه بر دریا زدم دریا شدم خار بودم، همجوار گل شدم زیبا شدم مرده بودم، آمدم در روضهات احیا شدم لال بودم، تا صدا کردم تو را گویا شدم گفتهام با دردمندان روضهات دارالشفا است گریه بر داغ تو بر هر درد بی درمان دواست پیراهن مشکی به تن کردن عبادت کردن است یاحسین گفتن، همان قرآن تلاوت کردن است این عزاداری ما عرض ارادت کردن است بوسه بر پرچم زدن عین زیارت کردن است گرچه دور افتادهایم از کربلا هیيت که هست دست ما کوتاه مانده از حرم، تربت که هست نور روی موئمنین گریست، گریه بر حسین چشم عاشق را نگین گریست، گریه بر حسین مرحم قلب حضین گریست، گریه بر حسین هرچه داریم از همین گریست، گریه بر حسین واجب عینیست گریه قابل تبدیل نیست کعبه هم تعطیل باشد، روضهات تعطیل نیست گریه برجاه شهیدان، یادگار فاطمه است هرکسی گریان عاشورا است، یار فاطمه است قطره قطره اشک ما در اختیار فاطمه است روضه خواندن کار ما ها نیست کار فاطمه است ************************* سوختی در آتش صحرا بنیه سوختم رفت غارت آن لباسی که برایت دوختم ************************** کاروان سلالههای خدا کاروان امام عاشورا کاروان بهشتیهای زمین کاروان فرشتههای سما یکی از نوکرانشان جبریل یکی ازشاکرانشان حوا گوشهای از صدایشان داوود نفسی ازدعایشان عیسا نوجوانانشان چو اسماعیل پیرمردانشان خلیل الله زاءر اشک هایشان باران ساحل مشک هایشان دریا کشتگان حوادس امروز صاحبان شفاعت فردا کعبه میبیند و طواف ملک چشم تا کار می کند اینجا تا به حالا ندیدهاید کسی این همه آفتاب در یکجا هر دلی با دلی گره خوردست همه مجنون سفت همه لیلا دارد این کاروان صحرایی دخترانی عفیفه و نو پا همه با احترام با معجر همه در پردههای حجر و حیا پرده را از مقابل محمل باد حتی نمی برد بالا دور تا دورشان بنی هاشم تحت فرمان حضرت سقا پای اولیا مخدر زینب روی زانوی اکبر لیلا از غروب مدینه میآید به زمینی به نام کربلا از سر تشت میرسیدن دو یاد میکردند، از سر، تشت، حضرت یحی حق نگهدار این همه مجنون حق نگهدار این همه لیلا