
شکست بالت منو کشته خاطرات گودالت شکستم مثل تنِ لگدمالت کُند بود خنجرش که راحت جون ندادی دستش بشکنه شمر ذبحت کرد به شادی جسمت شد با نعلای تازه زیر و رو سرو جدا کردن از گلو گفتم به اُمُّالبنین دیگه نَگین برام از حسین میسوختم، تو رو میزدن جوون و پیر گفتم خدا جونمو بگیر فکر نمیکردم جمعت کنن زنای دهاتی با حصیر *** عذاب کردنت منع آب کردنت شبیه گندم رِی آسیاب کردنت صلّی علی مظلوم من آبت ندادن رفتی از حال پیراهنت رو دستمه دستم گرفته بوی گودال از دور با زخم تنت گفتم دیگه بیسر نمیشی هر چی به هم میچینمت از این مرتبتر نمیشی بیسر شدی هر لحظه کمتر شدی اندازهی اصغر شدی غارت شدی خیلی اذیت شدی تو هتک حرمت شدی