نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ز جا برخیز ای بابالحوائج حاجتی دارم بگو بعد از تو باید خواهرم را بر که بسپارم صدا آمد برادر، با خودم گفتم حسن اینجاست برادر خواندی هم اولین هم آخرین بارم میان خیمهها، غیر از من و سجاد مردی نیست غریبم من ندارم هیچ کس تنها تویی یارم غزالان حرم بیکس، من از بهر تو دلواپس برادر جان به دادم رس، گره افتاده در کارم ز یک سو خیمه بی محرم، ز یک سو چشم نامحرم ز یک سو غارت معجر، ز کار افتاده افکارم به دامانم سرت را سعی کن ثابت نگه داری که من با احتیاط این تیر از چشمت برون آرم ****** چه سایهای کمکم، عمودی که سرت رو درهم کرد چه سایهای کمکم، برادرت رو داغ تو خم کرد چشمت خون شد نبینی، حرم رو بین اشرار اشکت رو درمیارن، یهودیا تو بازار اونجا تو بزم شراب میبینمت علمدار فکر خیمه بیتابت کرد، رعنا بودی شرم آبت کرد مثل اشکام غرق دردم، دارم بی تو برمیگردم یا ابالفضل...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد