نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ز جا برخیز ایبابالحوائج حاجتی دارم بگو بعد از تو باید خواهرم را بر که بسپارم همیشه ماه را مردم میان آسمان جویند چرا من ماه را باید ز روی خاک بردارم صدا آمد برادر با خودم گفتم؛ حسن اینجاست برادر خواندیام هم اولین هم آخرین بارم میان خیمهها غیر از من و سجاد مردی نیست غریبم من ندارم هیچکس تنها تویی یارم ****** چشمت زدن، ریخته بههم تنت دلاور عباس بودی، حالا شدی شبیه اصغر فرق و زدن، شکسته ساغرت بند نمیشه رو نیزهها سرت داره میاد صدای مادرت حرفامو با تو میگم چون مردی زینبو چه به بیابون گردی ******* ز یک سو خیمه بیمحرم، ز یک سو چشم نامحرم ز یک سو غارت معجر، ز کار افتاده افکارم به دامانم سرت را سعی کن ثابت نگهداری که من با احتیاط این تیر از چشمت برون آرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد