هر چند ناتوان شدی اما از پا نیفت

هر چند ناتوان شدی اما از پا نیفت

[ ابوالفضل بختیاری ]
هر چند ناتوان شدی اما از پا نیفت 
ای هشتیمن عزیز عزیز خدا نیفت 

می‌ترسم اینکه درد بریز به پهلوید
باشد ز پا بی‌افت ولی بی هوا نیفت

کوچه به آل فاطمه خیری نداشته 
دیوار را بگیر پس در این کوچه ها نیفت 

دامان هیچ کس به سرت سر نمی‌زند 
حالا که نیست خواهر تو پس ز پا نیفت

کهنه حصیر خویش در این حجره جمع کن 
اما به یاد آن بدن و بوریا نیفت 

ای وای اگر به کرببلا بوریا نبود 
راهی برای دفن شه سرجدا نبود 

بوریا بود بهانه که بدن جمع شود
ورنه جز خاک بیابان بدنی نیست تو را 

با سم اسب‌ها رو خاک صحرا پاشیدی 
تو دشت و هامون تو دریای خون غلتیدی
 
مقطعه شمردمت 
تو بوریا تو رو تو خاک سپردمت 

نشد تو رو که خاک کنم 
سری نداشتی ر و به قبله خاک کنم 

استخوان‌های تنت مثل دلت نرم شده 
جز من و مادرمان سینه زنی نیست تورا 

بس که اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی 
تا رسیدم به تو دیدم بدنی نیست تو را

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه ابوالفضل بختیاری امام رضا (ع)(شهادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام رضا (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام رضا (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های ابوالفضل بختیاری

نظرات