
صدای یا رَبّنا میاد از تو دل سیَهچال یه آوای آشنا میاد از تو دل سیَهچال یه پیرمردی که تو غربت روزای آخریشه توی گریه مردنش رو از خدا میخواد همیشه میخواد پاشه کُندهی زنجیر نمیذاره نمیشه وای توی پنجهی غم گرفتاره چشماش ابر و بارونه میباره اسیری چقدر دردسر داره یه دل داره که غرق اندوهه روی شونههاش بار یک کوهه این آقایی که برتر از نوحه (غریب آقام ای غریب آقام)۲ نشسته جای ردّ شلّاق روی پهلوی آقا نمیشه وا حلقه زنجیر از رو بازوی آقا چه زندانبانی چه زندونی، پُر از درد و ملاله کبوتری کنج قفس مونده شکسته باله صبح تا غروب شب تا سحر، همش داره میناله وای غریبی و غربت چقدر سخته روی دست و پاش خون شده لخته میارن تنش رو روی تخته ضعیف و نحیفه چقدر پیره دَم مرگ اون دنیا دلگیره هنوز دست و پاش توی زنجیره (غریب آقام هِی غریب آقام)۲ شب هجرونه بابا اومد امام رضا کجایی؟ شک ندارم امشب تو هم به روضهمون میایی درسته دیدی یه جاهایی زنجیر رو اون بدن بود اما دَم تشییع اون دلا پُر از مِحن بود به جاش بخون روضه برا اونی که بیکفن بود وای، حسین پیکرش روی خاکا بود تن اون زیر نعل اسبا بود سرش هم رو نیزه بالا بود حسین پیکرش روی خاکا بود تن اون زیر سُمّ اسبا بود سرش هم روی نیزه بالا بود چقدر دخترش زار و دلگیر شد توی کوچهها خیلی تحقیر شد سه ساله توی بچگی پیر شد حسین جانم ای حسین جانم...