نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شکر آن ربی که نعمت داد بر ما این چنین با دعای مادر و لطف امیرالمومنین شد تمام دلخوشی مردم ایران زمین سفرهی موسی بن جعفر، سفرهی ام البنین بارها دیدیم وقتی کار غم بالا گرفت دست ما را روضهی باب الحوائجها گرفت سهم ایران لطف ِ موسای بنی الزهرا شده مشهد و شیراز و قم سه کاظمین ما شده تشنگی یعنی چه وقتی یار ما دریا شده هر در بسته به روی مردم ما وا شده غیر آقا از کسی عزت نمیخواهیم ما جز ولیعهدش، ولی نعمت نمیخواهیم ما چشم بد از این همه آقاییات، آقا به دور از فدک گو غاصبینش را بلرزان بین گور چهارده سال استقامت کردی ای شیر غیور آبروها بردی از اهل زر و تزویر و زور هر چه گردد، عزتت آقا دو چندان میشود یوسف از دامان پاک خود، به زندان میشود غرق دنیایم، خودت غرق هوالهو کن مرا غیر عشقت، فارغ ِ از هر هیاهو کن مرا کن مرا آزاد از من، بندهی او کن مرا مثل آن بدکاره از این رو به آن رو کن مرا (نوکرت از دست رفت، آقا کمک، آقا دخیل حضرت موسا مسیح ِکاظمینیها دخیل،( آقا دخیل۲) حضرت موسای ما قعر سجون را طور کرد کوه صبرش چشم فرعون زمان را کور کرد او سیه چال بلا را نور فوق نور کرد خون دلها خورد و از شیعه، بلا را دور کرد او بدیها دید، اما با کسی بد تا نکرد مرگ خود را خواست، اما لب به نفرین وا نکرد باز هم زنجیر با هارون تبانی میکند بی قرارت کینهی سندی ِ جانی میکند لال گردد، باز دارد بد دهانی میکند یاس را سیلی، دوباره ارغوانی میکند (بی هوا زد، بی هوا زد، بی هوا زد، بی هوا دم گرفتی زیر لب، یا فاطمه، یا مجتبی)۲ تو چه دیدی که رمق رفت از نگاهت، آه آه بوی زهرا پر شده در قتلگاهت، آه آه اشک خون ریزد لبت، از آه آهت، آه آه با عبا گیرد نگهبان اشتباهت، آه آه خوب شد معصومه جانت، نیمه جانیات ندید غرق زخم و غرق خون و قد کمانیات ندید بعد تو اینجا سر پیراهنت دعوا که نیست جسم تو بر جسر بغداد است، زیر پا که نیست ساق مرضوض ِ تو کار ِ نعل مرکبها که نیست حرفی از آوارگی ِ طفل بی بابا که نیست بعد تو سیلی، جواب ِ دیدهی گریان نبود گوش شیطان کر، زنی بر ناقهی عریان نبود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد