
شکر آن ربی که نعمت داد برما اینچنین با دعای مادر و لطف امیرالمومنین شد دلخوشی مردمه ایران زمین سفرهی موسی بنِ جعفر، سفرهی اُمّالبنین بارها دیدیم وقتی کار غم بالا گرفت دست ما را روضهی بابالحوائجها گرفت سهم ایران لطف موسای بَنِ الزهرا شده مشهد و شیراز و قم سه کاظمینِ ما شده تشنگی یعنی چه وقتی که یارِ ما دریا شده هر درِ بسته به روی مردمِ ما وا شده غیر آقا از کسی عزّت نمیخواهیم ما جز ولیعهدش ولینعمت نمیخواهیم ما چشم بد از این همه آقاییات آقا به دور از فدک گو غاصبینش را بلرزان بین گور چهارده سال استقامت کردی ای شیر غیور آبروها بردی از اهل زر و تزویر و زور هرچه گردد عزّتت آقا دوچندان میشود یوسف از دامانِ پاکِ خود به زندان میشود غرق دنیایم خودت غرق هوَ الهو کن مرا غیر عشقت فارغ از هر هیاهو کن مرا کن مرا آزاد از من، بنده او کن مرا مثل آن بَدکاره، از این رو به آن رو کن مرا نوکرت از دست رفت، آقا کمک، آقا دخیل حضرت موسی مسیحِ کاظمینیها دخیل آقا دخیل، آقا دخیل، آقا دخیل